من ندیم توام، نه بادمجان

من ندیم توام، نه بادمجان

سلطان محمد را در حالت گرسنگی بادمجان بورانی به پیش آوردند، خوشش آمده گفت «بادمجان طعامی است خوش ندیمی از بادمجان بسیار تعریف می‌نمود چون سیر شد گفت «بادمجان چند بسیار مضرری است»

ندیم باز در مضررات بادمجان سخن بسیار گفت، سلطان ناراحت شد و گفت: «ای مردک! تو لحظه‌ای پیش، مدحش می‌گفتی؟»

گفت: «من ندیم توام نه ندیم بادمجان، من چیزی باید می‌گفتم که تو را خوش آید نه بادمجان را!»

حکایت‌ها و اندرزهای جالب تاریخ

«محبت خدا»

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: «می‌آید، من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قبلی‌ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد» و سرانجام گنجشک روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لب‌هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود. با من بگو از آن چه سنگینی سینه‌ی توست.

گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی‌کسی‌ام. تو همان را هم از من گرفتی این توفان بی موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگین بغضی راه بر کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین‌انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند خدا گفت ماری در راه لانه است.

بود خواب بودی با درا گفتم تالانه است را واژگون کند آن گاه تو از کمین مار در گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: چه بسیار بلاها به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی‌ام برخاستی‌است که در دیدگان گنجشک نشسته بود ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های های گریه‌هایش ملکوت خدا را پر کرد.

1-    همیشه دلیل شادی کسی باش در شریک شادی او همیشه شریک غم کسی باش نه دلیل غم او

2-    آن که ناگوار گوید ناگوار شنود «حضرت علی»

3-    یک تابلوی نقاشی شعری بدون واژه است «بطورس»

4-    سکوت باغ خرد است (سقراط)

5-    زندگی کردن یعنی همواره در زمان اکنون بودن.

6-    داشتن یک رویا بهتر از رسیدن به آن است. (مارسل بلیوو)

7-    شما فرد ثروتمندی نیستید مگر این که مالک چیزی باشید که با پول نمی‌توان آن را خرید (گرت بروکسل)

8-    پیروزی با کسانی است که پشتکار بیشتری دارند (ناپلئون دمیل)

9-    یک امروز ارزش دو فردا را دارد (بنجامین فرانکلین)

10-سه چیز از حقایق عیان است: انفاق در تنگ دستی، انصاف با مردم آموختن به جوینده دانش (پیامبر ص)

11-هر فکر منفی یکی از درختان آینده پرشکوه و جنگل امکانات شما را آتش خواهد زد.

12-وقتی که فکرهای منفی زیاد شوند نتیجه‌اش آتش گرفتن کل جنگل خواهد بود.

 

«شعر»

من و تو تهدیدی برای فضای سبز نبودیم! خطری برای حیات وحش نداشتیم! من و تو فقط جوان بودیم و آرزوهای کوچک داشتیم!!!

سکوت کردن و آه کشیدن که مدرسه نمی‌خواست! هنوز نفهمیده‌ام که چرا پدرم هر روز هفت صبح بیدارم می‌کرد!!!

ما که از هر چه ترسیدم سرمان آمد! پس بیا نفرین کنیم کمی از خوشبختی بترسیم!!!

آری آری زندگی زیباست. زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست گر بیفروزیش شعله‌اش در هر کران پیداست. ورنه خاموش است و خاموشی گناه است. (سیاوش کسرایی)

چه کسی واقعاً خدا را هست دارد؟

مردی در عالم رویا فرشته‌ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می‌رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: در این مشعل و سطل آبی را کجا می بری؟!!

فرشته جواب داد: «می‌خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب آتش‌های جهنم را خاموش کنم، آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!!!»

دین و نیازهای روانی انسان

یکی از پیش‌فرض‌های پذیرش این است که برخی از نیازهای بنیادین آدمی جز با دین باوری برآورده نمی‌شود. و با بهره‌گیری از دانش‌های جدید نیازهای اصیل آدمی را می‌کاود و به این پرسش می‌رسد که آیا می‌توان از چنین نیازی سخن گفت؟»

یکی از ابعاد دین پژوهی که خداناگریان بیش از خداباوران به آن توجه کرده‌اند پاسخگویی به دین و نیازهای روانی انسان است.

ملحدان با پیش‌فرض‌هایی که خدا و معارف و حیانی سرای بیش نیست، به جستجو درباره منشأ پیدایش ادیان پرداخته و عقدهای روانی و نادانی و ... را خواستگاه اعتقاد به موجود است فرا طبیعی دانسته‌اند. این دین ستیزان یعنی راه را درست پیموده اما در ریشه‌یابی آن به خطا رفته و به عوامل نادرست انگشت نهاده‌اند.

دین وحیانی بدان سبب که با خطرات انسان هماهنگ است افزون بر سعادت اخروی، آرامش دنیوی را نیز تأمین می‌کند و نیازهای اصیل روانی را به نیکوترین صورت برآورده می کند.

«نجات از گرداب تنهایی»

آدمیان هر اندازه که دیوارهای زمان و مکان را فرو ریزند و آرزوی زندگی در دهکده‌ی جهانی را دست یافتنی‌تر ببینند گونه‌هایی از احساس تنهایی را با خود همراه دارند و در میان همنوعان خود دارویی برای آن نمی‌یابد.

در این موقعیت اعتقاد به خدایی که دانش و قدرت بی‌همتا است، آدمی را از گرداب تنهایی می‌رهاند و خلوت با پروردگار یکتا را شیرین‌ترین لحظه‌ها می‌گرداند.

تنها دین الهی است که با تأکید بر حیات جاویدان انسان در زندگی پس از مرگ به این نیاز اصیل آدمی پاسخ می‌گوید و عطش جاویدانه زیستن را فرو می‌نشاند.

دانشمندان خداناگرا برای زدودن ترس از فناپذیری از دل آدمی بسیار کوشیده‌اند.

اما توفیق چندانی نیافته‌اند و در سرکوب این گرایش ذاتی از آن ناتوان مانده‌اند.

در گناه ادیان آسمانی، مرگ آغاز زندگی حقیقی است.

گردآوری: وحیده قادری

/ 0 نظر / 8 بازدید